أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

611

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

امام على بن ابى طالب - عليهما السّلام . گروهى كتاب « موطّأ » ، گردآوردهء مالك بن انس ، را به جاى ابن ماجة قرار داده و حديثنامه‌هاى ششگانه را اين گونه لحاظ كرده‌اند . ( تفصيل اين مطالب را بنگريد در : دانش حديث ، محمّد باقر نجف‌زاده بارفروش ، صص 41 - 65 ؛ و : پژوهشى تطبيقى در أحاديث بخارى و كلينى ، هاشم معروف الحسنى ، ص 32 و 119 - 132 ؛ و : إحراق بيت فاطمة - عليها السّلام - في الكتب المعتبرة عند اهل السّنّة ، الشّيخ حسين غيب غلامى ، صص 35 - 40 ) . ( 1702 ) 147 / 11 « اسپيذ » . « اسپيد » : سپيد ، سفيد ، اسفيد . صاحب مثنوى گويد : دفتر صوفى سواد حرف نيست * جز دل اسپيد همچون برف نيست ( مثنوى ، چ سبحاني ، ص 201 ، دفتر 2 ، ب 160 ) . در شعر بابا طاهر « اسپيده باز » ( دستنوشت : أسبيده باز ) آمده است كه همان « باز سپيد » باشد ( نگر : بابا طاهر نامه ، ص 85 و 97 و 113 و . . . ) . ( 1703 ) 147 / 14 « ردّ » . « ردّ » : در المعجم الوسيط مىخوانيم : « الرّدّ : الرّدىء . » ( ص 338 ) . همين معنا را مىيابيد در : القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 570 . ( 1704 ) 147 / 14 « صاحب ضرع » . « ضرع » : « دوشيدنى ، شيرده » ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 1705 ) 147 / 15 « دوشنى » . « دوشنى » : در لغتنامه‌ى دهخدا آمده است : « دوشنى . [ ش ] ( ص مركب ، امركب ) گاو ميش و گاو و گوسفند شيرده . ( لغت محلّى شوشتر نسخهء خطّى كتابخانهء مؤلّف ) . كسى كه به ريشخند و تدريج هر چه دارد از او بگيرند . ( لغت محلّى شوشتر ) . » . مىگويم : « دوشنى » شايد ريخت كوتاه شدهء « دوشيدنى » باشد . فردوسى « دوشيدنى » را به عنوان صفت چارپا به كار برده و مرادش « شيرده » است . ( 1706 ) 147 / 16 « زبد با آن يار كرد » . « زبد » : در تاج الأسامى ( ص 228 ) آمده است : « الزبد : مسكه ، القطعة زبدة » ( و نيز نگر : ملخّص اللّغات ، ص 38 ؛ و : نصاب الصبيان ، تصحيح حسن انورى ، ص 13 و حاشيه‌اش ) . « يار كردن چيزى با چيزى » : چيزى را همراه چيزى كردن . در نصيحة الملوك ( ص 3 ) مىخوانيم : « شب آدينه نيّت روزه كن ، و اگر پنج شنبه را با آن يار كنى اوليتر بود » . و در قابوس‌نامه ( ص 263 ) : . . . « مكتسبى را با غريزى يار كن تا بديع الزمان باشى . » . ( 1707 ) 147 / 19 « بره » . در دستنوشت : « بره » ؛ اين آيا بازتاب آواهاى شيوهء گفتارى كاتب نيست ؟